تبليغاتX
پایگاه اطلاع رسانی دارالقرآن الزهراء س تکاب



سخن عشق

نماز خواندن امضاء کردن دفتر حضور و غیاب خداوند است
و هرکس دیر امضاء کند برایش تأخیر نوشته می شود


اخبار وبلاگ

قسمت موبایل بروز شد. برای آگاهی از بروز شدن هریک از موضوعات وبلاگ نشانگر ماوس را برای چند ثانیه روی آن نگه دارید.

تصویر و حدیث روز




عضویت

براي مطلع شدن از اضافه شدن مطالب جديد به سايت در خبرنامه عضو شويد .





Powered by WebGozar


لوگوي وبلاگ

سبوی صفا 2

1. ناامید نباش

 

الفاجِرُ الرّاجِی لِرَحمَةِ اللهِ تَعالی أَقرَبُ مِنها مِنَ العابِدِ المُقَنَّطِ.

 

میزان الحکمه، ج 10، ص 5046، ح 17109

 

شرح حدیث: در زندگی امید شاه کلید پیروزی است. انسان های امیدوار یک گام به کامیابی نزدیک‏ترند. و انسان های ناامید گرچه به ظاهر زنده‏اند و نفس می کشند ولی سال‏هاست که مرده‏اند و خود بی‏خبرند.

اصلاً چرا ناامیدی؟! چرا یأس؟! مگر امید، رمز حرکت و اکسیر تلاش نیست؟ و یأس طلسم عقب‏گرد؟! پس چرا مأیوس باشیم؟!

پیامبر(ص) فرمودند: «گناهکار امیدوار، به رحمت خدا نزدیک‏تر است تا عابد ناامید». (کوله پشتی زندگی، قنبرعلی تیموری، صفحه 13)

 

2. گره زلف يار

سال 1381، شامگاه يك پنجشنبه تابستانى.

تهران، خيابان آفريقا، يك پاساژ باحال سانتى مانتال.

«لطفاً حجاب اسلامى را رعايت فرماييد.»

دختركان جوان، لاك زده و مانيكور كرده، با هفت قلم آرايش و موهاى افشان به ده‏ها مغازه برمى‏خورند كه اين تابلو بر روى در ورودى آنها - جايى كه همه آن را ببينند - نصب شده است.

توجهى به اين نوشته كنند؟ اصلاً!

اندكى از اين زلف پريشان در پس روسرى حريرآساى خويش پنهان كنند؟ ابداً!

اگر اينان چنين كنند، تكليف آنان چه مى‏شود؟ آنان كه آمده‏اند براى گره گشايى از زلف يار!

معاشران گره از زلف يار بازكنيد

شبى خوش است بدين قصه‏اش دراز كنيد

بگذريم... براى غربت حافظ همين بس. همين كه شب خوش قصه او شامگاه يك پنجشنبه تابستانى باشد در يك پاساژ با حال سانتى مانتال!

 

***

بگويى اندكى ناشادمانى و رنج، يا شكوه و گلايه در زواياى رخسارش پيدا باشد، هرگز!

تازه از فرانسه برگشته بود. مى‏خنديد و مى‏گفت مهد دموكراسى، تحمل يك متر روسرى را نداشت. نتوانستند حضور چند دختر محجبه را در مدارس خود بپذيرند... چه راحت حكم به اخراج ما كردند.

گفتم چرا مى‏خندى؟ گفت چرا نخندم! بر سر عقيده‏ام ماندم تا آخر! اين جالب نيست؟

گفتم همه اين حرف‏ها به خاطر يك متر روسرى است؟ جوابى كه داد از سن و سالش خيلى پخته‏تر بود. زيركانه و هوشمندانه!

 نه! اين بهانه است. آنها حجاب را نه فرهنگ مى‏دانند، نه تمدن، نه اصالت و نه هويت!...صرفاً اعتقادى فردى كه محدوديت و انحصار در دل آن است.

مى‏دانيد، زن غربى خيلى بخشنده است. همه را از خوان پر نعمت خويش بهره‏مند مى‏كند؛ اما خود هميشه سرگردان و تشنه است!

گفتم تشنه چه چيز؟

گفت تشنه اينكه به او بنگرند، طالبش شوند و پى‏اش را بگيرند. همه همت زن غربى اين است كه از كاروان مُد عقب نماند و هر روز جلوه‏اى تازه كند. او اسير و در بند خويش است... و در اين اسارت، سرخوش. او هرگز به رهايى فكر هم نمى‏كند، چون آزاد است و رها... اما در قفس!

زن غربى نمى‏داند كيست!

- نداند، چرا با تو و حجاب تو سرستيز دارند؟

با تعجب نگاهم كرد و گفت: اين حكايت همان پسرى است كه هر چه معلمش به او گفت بگو «الف»؛ نگفت. پرسيد چرا؟ گفت «الف» اول راه است. اگر گفتم، مى‏گويى بگو «ب».. اين رشته سردراز دارد.

آنها همه مى‏دانند اگر زنى محجوب شد، ديگر در كوچه و خيابان از لوازم آرايشى كه آنها مى‏سازند، استفاده نمى‏كند. ديگر لخت و عور مبلّغ كالاهاى آنان نمى‏شود. ديگر با مردان بيگانه به دريا نمى‏رود. ديگر نمى‏تواند در هر مجلس و محفلى شركت كند، بزند و برقصد...!

باز هم فكر مى‏كنيد همه اين حرف‏ها به خاطر يك متر روسرى است؟

 

***

درِ اتاق رئيس «مؤسسه اسلامى نيويورك» را گشود و داخل شد. آنگاه بى‏مقدمه گفت آقا من مى‏خواهم مسلمان شوم!

مرد سرش را از روى كاغذ برداشت. چشمش به دختر جوانى افتاد كه چيزى از وجاهت و جمال كم نداشت.

گفت بايد بروى تحقيق كنى. دين چيزى نيست كه امروز آن را بپذيرى و فردا رهايش كنى.

 قبول كرد و رفت. مدتى بعد آمد. مرد راضى نشد... باز هم بايد تحقيق و مطالعه كنى. آنقدر رفت و آمد كه ديگر صبرش لبريز شد. فريادى كشيد و گفت: «به خدا اگر مسلمانم نكنيد، مى‏روم وسط سالن، داد مى‏زنم و مى‏گويم يكى به فرياد من برسد.»

...مرد فهميد اين دختر جوان در عزم خود جدى است.

چيزى به ميلاد پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم نمانده بود. آماده‏اش كردند كه در اين روز مهم طى مراسمى به دين مبين اسلام مشرف شود.

جشنى به پا كردند و در ضمن مراسم اعلام شد كه امروز يك ميهمان تازه داريم، يك مسلمان جديد!... و او از جا برخاست.

كسى از بين مردم صدا زد لابد اين دختر خانم هم عاشق يك پسر مسلمان شده و خيال كرده دين اسلام جاده صاف كن عشق اوست! چه اسلامى؟ همه حرف است!

 (نخود اين آش شد. نمى‏دانم چه سرّى است كه بعضى‏ها دوست دارند نخود هر آشى بشوند.(

- نه، نه... اشتباه نكنيد. اين خانم نه عاشق شده و نه با چشم بسته به اين راه آمده. او مدت‏هاست تحقيق كرده و با بصيرت دين ما را پذيرفته است. چيزهايى از اسلام مى‏داند كه شايد هيچ كدام از شما ندانيد! كدام يك از شما مفهوم »بداء« را مى‏دانيد؟ همه نگاه كردند به هم. مسلمانان نيويورك و مسئله اعتقادى بداء؟

اما او از اين مفهوم و دهها مورد نظير آن كاملاً مطلع است.

بگذريم. او در آن مجلس مسلمان شد و براى اولين بار حجاب را پذيرفت.

خانواده مسيحى دختر كه با يك پديده جديد مواجه شده بودند، شروع به آزار و اذيت او كردند و روز به روز بر سخت‏گيرى و فشار خويش افزودند.

 دختر مانده بود چه كند! باز راه مؤسسه اسلامى نيويورك را درپيش گرفت و مسئولان اين مركز را در جريان كار خود قرار داد. آنان نيز با برخى از علماى ايران تماس گرفتند و مطلب را با آنان در ميان گذاشتند. در نهايت، كار به اينجا رسيد كه اگر خطر جانى او را تهديد مى‏كند، اجازه دارد روسرى خود را بردارد.

 گوش كنيد!

 شاه بيت اين غزل اينجاست؛

 دختر پرسيد اگر من روسرى خود را برندارم و در راه حفظ حجابم كشته شوم، آيا شهيد محسوب مى‏شوم؟

 پاسخ شنيد: آرى.

 و او با صلابت و استوارى گفت: «والله قسم! روسرى خود را برنمى‏دارم؛ هر چند در راه حفظ حجابم، جانم را از دست بدهم».

 

***

 آن چه خوانديد، سه پلان از يك ماجراست.

 پلان اول، حكايت ماهيانى كه در آب زندگى مى‏كنند؛ همه عمر در آب غوطه‏ورند؛ اما مرتب از هم مى‏پرسند: آب كو؟

 پلان دوم، حكايت ماهى دور افتاده از آبى است كه آنقدر تن به شن‏هاى ساحل مى‏زند تا بالاخره راهى به دريا باز كند.

 ...و پلان سوم، حكايت ماهى گداخته‏اى است كه هُرم گرماى خشكى نفسش را بريده، حسرت آب بردلش مانده، اما راه دريا را از دل خويش مى‏جويد!

 بازگرديم به خيابان آفريقا، آن پاساژ با حال سانتى مانتال. بى‏اعتنايى دختران جوان به آن تابلو و قهقهه‏هاى مستانه!

 شست‏وشويى كن و آنگه به خرابات خرام

 تا نگردد زتو، اين دير خراب، آلوده


استفاده شده از سایت مکاتبه و اندیشه

 



+ نويسنده : تاريخ : شنبه 1387/04/15 |


مطالب گذشته
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميِر المُؤمِنِيَن وَ ابْنَ سَيِدِ الوَصيّيَن اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ سَيِدَةِ نِساءِ العْالَمِينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ الله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَ عَلي الَأرواحِ الَّتِي حَلَتْ بِفِنآئِكَ عَلَيكُمْ مِنْي جَمِيعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَيتُ وَ بَقِيَ الَّليلِ وَ النَّهارُ يا اَبا عَبدِ اللِه لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَتْ وَ عَظُمَتِ الُمصيبَةُ بِكَ عَلَينْا وَ عَلي جَميِع اَهْلِ الِأسْلِام وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ اَلمُصيبَتكَ  في السَّمواتِ عَلي جَميع اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَيكُمْ اَهْلِ البَيتِ وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتي رَتَبِكُمُ اللهُ فيها وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتكُمْ وَ لَعَنَ اللهُ المُمهِدِينَ لَهُمْ بِا لتَمكيِن مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئتُ اِلَي اللهِ وَ اِلَيكُمْ مِنهُمْ وَ اَشياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْليائهِمْ يا اَبا عَبدِ الله اِني سِلْمٌ ِلِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُم اِلي يُومِ القِيمةِ وَ لَعَنَ اللهُ الُ زِيادٍ وَ ال مَروانَ وَلَعَنَ اللهُ بَنِي اُمَيةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللهُ بْنَ مَرجانَةً وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرِبْنِ سَعْد وَ لَعَنَ اللهُ شِمراً وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبي اَنتَ وَ اُمّي لَقَدْ عَظُمَ مُصابي بِكَ فَاَسئلُ اللهَ الَّذي اَكرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَني اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلي اللهُ عَلَيهِ وَ الِه اَللّهُمَّ اَجْعَلني عِندكَ وَجيهًا با الحُسَينِ عَليهِ السَّلامُ فيِ الدُنيا وَ الأخِرَةِ يا اَبا عَبْدِ اللهِ اِني اَتَقرَّبُ اِليَ اللهِ وَ اِلَي رَسُولِهِ وَ اِلَي اَمير الُمؤمِنينَ وَ اِلي فاطِمَةً وَ ِالي الْحَسَنْ وَ اِلَيكَ ِبمُوالاتِكَ وَ بالَبرائةِ ِممنِ اَسَّسَ ذلِكَ وَ بَني عَليهِ بُنيانَهُ وَ جَري في ظُلمِه وَجَوْرِه عَلَيْكُمْ وَ عَلي اَشياعِكُمَ بَرِئتُ اِليَ اللهِ وَ اِليكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَربُ اِلَي اللِه ثمَّ اِلَيكُمْ بِموالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيكُمْ وَ بِالبَرائةِ مِنْ اَعدائِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبالبرآئةِ مِنْ اَشياعِهمْ وَ اَتباعِهمْ اِنيّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وولٌّي لِمَن والاكُمْ وَ عَدُ وٌّ لِمَنْ عاداكٌمْ فَاسُئلُ الله اَلذي اَكرَمَني بِمَعرفَتِكُمْ وَ مَعرفَةِ اَوليائِكُمْ وَرَزَقنِي اَلبرائَةَ مِن اَعدائِكُمْ  اَنْ يَجعَلنِي مَعَكُمْ في الدُّنيا وَ الاخرةِ وَ اَن يُثَبِتَ لي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ في الدُّنيا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ وَ اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثاري مَعَ اِمامٍ هُدي ظاهِرٍ ناطِقٍ بالحَقِ مِنْكُمْ وَ اَسئلُ اللهَ بِحَقِكُمْ وَ بِالشَانِ اَلذيِ لَكُمْ عِندهُ اَنْ يَعطنِي بِمصابي بِكُمْ  اَفْضَلَ ما يُعطي مُصاباً بِمُصيبةً ما اَعْظَمَها وَ اَعظمَ رَزَيِتها ِفي اِلاسلامِ وَ في جَميعَ السَّمواتِ وَ الارضِ اَللهُمَّ اجْعَلني في مَقامي هذا ِممَنْ تَنالُهُ مِنكَ صلَواتٌ وَ رحمةٌ وَ مَغفِرةٌ اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحيايَ مَحيا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتي مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ اَللهمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبركَتْ به بنوامَيَةَ وَ ابْنُ اكِلةَ الأَكبادِ الَّلعينُ ابنُ اللعينِ عَلي لِسانِك وَ لِسانِ نَبِيكَ صليَّ الله عليهِ و اله في كُلِ مَوْطِن وَ مَوقِفٍ وَقَفٍ  فيهِ نَبيكَ صلي الله عليهِ و اللهمَّ الَعن اَبا سُفيانَ وَ معاويةَ وَ يزيدَ بْنَ مُعاويةَ عَليهِمْ مِنكَ الَّلعنةُ اَبَدَ الابِدينَ وَ هَذا يَوْمٌ فَرِحَتْ به ال زِيادٍ وَ الُ مَروانَ بِقَتلِكُمْ اَلحسُيَن صَلواتُ اللهِ عَليهِ اَللهُمَّ فَضاعَفْ عَليهمُ اللعنَ منكَ وَالعذابِ الأَليمَ اللهمَّ اني اتقربُ اليكَ في هذا اليومِ وَفي مَوقفي هذا وَ اَيام حَيوتي بِالبرآئةِ مِنهم وَاللعنةِ عَليهَمّْ السلامُ پس مي گويي صَد مرتبه اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علي ذالكَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التي جاهدتِ الُحسين وَشايعتْ و بايِعتْ و تابِعتْ علي قِتله اللهمَّ العنهم جميعاً پس ميگوئي صد مرتبه السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين پس مي گوئي اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن مني وَابدَءُ به اولاًثمَّ الثاني وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ يزيد خامساً و العن عبيدَ اللهِ بن زيادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابي سفيانَ وَال زياد و ال مروان و الي يوم القيامَة پس سجده مي روي و ميگوئي اللهمَّ لكَ الحَمد حمدَ الشاكرينَ لَكَ علي مصابهم الحمدُ للهِ علي عَظيمِ رَزيتي اللهمَّ ارزقني شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُروُدِ وَثبِتْ لي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِكَ مَعَ الحُسَينِ وَ اَصْحابِ الحُسَينِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَينِ عَلَيه السَّلام
آسیب شناسی مهدویت
علائم ظهور ::فتنه های آخرالزمان::
سايت جديد دارالقرآن الزهراء(س)
سومین مولود خانه وحی
احكام شرعى تلاوت قرآن
تنها شرط قرآن برای قبولی دعا !
ارزش هر کس به لباس اوست!
خورشيد عرفان
داستانهایی از سرزمین کربلا
نکته های ناب
آموزش نغمات قرآنی
تیتراژ ابتدایی سریال یوسف پیامبر
سه خاطره قرآنی از زبان استاد کریم منصوری
دانلود تلاوت تصویری از استاد مصطفی اسماعیل
پشتوانه پیروزی نهضت ما، توجه به قیام امام حسین(ع) بود
تقويم و مناسبت‌هاي ماه صفر
سرودهای زیبا در مدح امام زمان (عج)
مجموعه theme های مذهبی برای سونی اریکسون تقدیم به کاربران عزیز
مجموعه 4 کتاب مذهبي موبايل به مناسبت تاسوعا و عاشورا
کتاب پرسش های عاشورایی ویژه مولایل6 کتاب

منوي اصلي


صفحه نخست
تماس با ما
تعداد پستها: 180
آخرین بروزرسانی: 05/07/88

موضوعات وبلاگ

مجموعه اصوات
گالری تصاویر
مقالات وبلاگ
مباحث مرتبط با دارالقرآن الزهراء س تکاب
پستهای مرتبط با موبایل
مجموعه لینکهای مفید

موضوعات مطالب

رهنمون
شفا و رحمت
حدیث هفته
نرم افزار و تم موبایل
نرم افزار قرآنی
قرائتهای مجلسی
توشیح و مدیحه سرایی
سبوی صفا
نمازعارفان
آلبوم تصاوير دارالقرآن
اخبار دارالقرآن
آخرالزمان
امام زمان(عج) از نگاه امام خميني(ره)
آموزش حفظ قرآن
آموزش صوت و لحن قرآن
حدیث خوبان
چت با خدا
ویژه نامه شهادت امام صادق (ع)
در محضر علامه
خورشید عرفان
ویژه نامه شهادت حضرت زهراء سلام الله علیها
حرفهاي ناب
مناسبتها

آرشيو ماهانه

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386

آمار سایت


جستجو


کپی برداری از مطالب این وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز است