تبليغاتX
پایگاه اطلاع رسانی دارالقرآن الزهراء س تکاب



سخن عشق

نماز خواندن امضاء کردن دفتر حضور و غیاب خداوند است
و هرکس دیر امضاء کند برایش تأخیر نوشته می شود


اخبار وبلاگ

قسمت موبایل بروز شد. برای آگاهی از بروز شدن هریک از موضوعات وبلاگ نشانگر ماوس را برای چند ثانیه روی آن نگه دارید.

تصویر و حدیث روز




عضویت

براي مطلع شدن از اضافه شدن مطالب جديد به سايت در خبرنامه عضو شويد .





Powered by WebGozar


لوگوي وبلاگ

سبوی صفای 7

همراهان و همسفران بزرگوار

با عرض سلام و ارادت و آرزوی روزهای سرشار از شور و نشاط برای شما

امیدواریم، هر هفته با مجموعه «سبوی صفا» شاهد باران ارادتمان بر خانه‏های دلتان باشید.

اگر با نوشته ها و نظرات خوبتان یاریمان کنید، ممنون و سپاسگزاریم.

 

 

1. حلول ماه مبارک رمضان، ماه میهمانی خدا بر شما خوبان مبارک باد.

 

2. جای خدا

 

وَ قَد سُئلَ اَینَ اللّهُ ؟! قالَ رَسولُ اللهِ: عِندَ المُنکَسِرَةِ قُلُوبُهُم.

میزان الحکمه، ج 3، ص 1156، ح 3820.

شرح حدیث: فکر می‏کنی خدا واقعاً کجاست؟! آن دورها، توی آسمان های دورِ دور؟! یا همین نزدیکی ها، همین دور و برها؟!

آن روزگار هم کسی به دنبال خدا می گشت، آمد نزد پیامبر(ص) و پرسید؛ یا رسول الله، خدا کجاست؟ پیامبر(ص) فرمودند: «خدا نزد شکسته دلان است». خوشا به حالت که خدا میهمان دل تو شده است.

 

3. نام سومين تن

از آن سه تن، دو تن را برگزيده بود و در انتخاب سومى مانده بود.

فهرست بلند بالايى را كه تهيه كرده بود، دوباره مرور كرد. از بالا به پايين... از پايين به بالا!

شاهين اقبال بر شانه چه كسى بايد مى‏نشست؟ اين سؤالى بود كه او خود نيز پاسخش را نمى‏دانست. چرتكه‏اى انداخت در ذهن خويش؛ هر اولويتى مهره‏اى چوبى بود كه به سود كسى اين سو و آن سو مى‏شد. راستى چرتكه ديده‏ايد؟

سرانجام رسيد به يك انتخاب؛ نام سومين تن!

انتخاب آن دو تن كش و قوسى نداشت. نام اين سومى را به دلش انداختند. چگونگى‏اش را فهميد، چرايى‏اش را نه! مى‏گوييد فلانى چه مى‏گويد؟!

اندكى صبر كنيد. همه چيز را برايتان خواهم گفت.

***

بيست و دوم بهمن سال 79 بود. سرپرست بعثه رهبرى و رئيس حجاج ايرانى براى شركت در يك همايش بين‏المللى رفته بود به جمهورى آذربايجان.

رايزن فرهنگى كشورمان از فرصت پيش آمده، حُسن استفاده را كرد و اجازه خواست سه نفر از شخصيت‏هاى علمى - مذهبى اين كشور، مهمان آن سال بعثه رهبرى در مراسم حج باشند.

با اين تقاضا موافقت شد و انتخاب اين افراد به عهده رايزن فرهنگى قرار گرفت.

دوتن را برگزيد و در انتخاب سومى ماند!

اشتياق او در انتخاب خويش، كمتر از كسانى نبود كه در آن سال مهمان خانه خدا بودند.

ناگهان برقى در ذهنش جهيد. گفتم كه؛ نام اين سومى را به دلش انداختند!

علىِ...، دانشجوى رشته زبان انگليسى و عربى دانشگاه خزر باكو! پژوهشگرى باهوش، متدين، فعال و علاقمند به علوم اسلامى... و از همه مهم‏تر غيرتمند در تبليغ مكتب اهل بيت.

بار ديگر به اين انتخاب فكر مى‏كند. خاطره مناظره‏هاى او را با وهابيان از ذهن مى‏گذراند و بى‏اختيار، حميت او را در دفاع از عقيده خويش در دل مى‏ستايد.

هر چه بيشتر مى‏انديشد، در تصميم خود بر انتخاب او مُصرتر مى‏شود.

او را مى‏خواند و از اين دعوت ويژه با او سخن مى‏گويد. مگر انسان در طول زندگى چند بار اين گونه دعوت مى‏شود؟

از زبان خودش بشنويد:

على آقا! خوش آمدى.

من از بدو آشنايى‏ام با شما، ديدارهاى متعددى با شما داشته‏ام و هميشه از اين همراهى و مصاحبت احساس لذت و مسرت كرده‏ام؛ اما امروز مى‏خواهم مژده‏اى به شما بدهم.

(على آقا سر به زير مى‏افكند، قلبش به شدت مى‏تپد و بى‏آنكه كلمه‏اى بر زبان براند، اشتياق خويش را به شنيدن اين مژده از برق چشمانش مى‏فهماند.)

- من مى‏خواهم از طرف بعثه رهبرى جمهورى اسلامى ايران، شما را براى انجام مناسك حج امسال دعوت كنم. شما امسال مهمان ويژه كاروان ايرانى‏ها هستيد.

خبر تازه‏اى نبود. شوكه نشد و آمادگى خويش را تنها با قطرات اشكى كه با سوز و گداز بر گونه ريخت اعلام نمود.

گذاشت سير گريه كند. آنگاه مجال داد كه حكايت رازى ناگفته را با او باز گويد:

«در شام مبارك نيمه رمضان، ميلاد با بركت امام مجتبى‏عليه‏السلام، حضرت على‏عليه‏السلام خودشان مرا براى حج امسال دعوت كردند.»

گريه‏اش شديدتر شد و اندكى كه گذشت، به هق هق افتاد.

دعوت كننده نمى‏داند چه كند! عنان كار را به دست خود او مى‏سپارد كه از دعوت مولاى خويش بگويد:

روز چهاردهم ماه مبارك رمضان بود. بعد از نماز ظهر با عده‏اى از وهابيان بحثمان شد. آنان مطالبى مى‏پرسيدند و من پاسخ مى‏دادم. قدرى هم از فضايل امام على‏عليه‏السلام با آنان گفتم. يكى از آنها خيلى عصبانى شد و سرم داد كشيد...

تو اين همه از غيرت على مى‏گويى؛ پس چگونه بود كه همسرش را پيش چشمش...

دنيا دور سرم چرخيد. گويا تمام بدنم گُر گرفت. ناخودآگاه عقب عقب رفتم و از شدت ناراحتى سرم را به ديوار تكيه دادم. احساس مى‏كردم تاب و توان از كالبدم ربوده‏اند...

«شما هرچه مى‏خواهيد بگوييد. او تا آخرين نفس مولاى من است.»

از دانشگاه خارج شدم. قدرى قدم زدم. حالم بهتر نشد. به خانه رفتم و خود را سرگرم كارهاى مختلف كردم، باز تسكين نيافتم. اذان گفتند؛ بر سر سفره افطار نشستم؛ لقمه‏اى از گلويم پايين نرفت. نمازم را خواندم و با دلِ شكسته به بستر رفته، خوابيدم.

در خواب پنجره‏اى ديدم گشوده به رويم! دو شخص بزرگوار خطابم كردند: بيا برويم. گفتم كجا؟ من نمى‏توانم بيايم. گفتند بيا برويم. قدمى برداشتم و ناگهان خود را در نجف اشرف، ميان صحن و سراى على‏بن‏ابيطالب‏عليه‏السلام ديدم. روبه‏رويم كسى ايستاده بود؛ چون كوهى از وقار. اشاره كرد: ناراحت نباش، همه چيز درست مى‏شود. قرآن زياد بخوان.

اين كلمات چنان اثر عميقى بر جان من گذاشت كه احساس كردم جز از زبان مولايم على‏عليه‏السلام نيست. به جمال جميل حضرتش خيره شدم. پارچه سبزى آوردند، بر زمين گذاشتند و با دست مبارك چهار جمله بر آن نگاشتند: «لااله الا اللّه، محمد رسول اللّه، على ولى اللّه، انت اخى.» از آن كلمات شهادتين مى‏گذرم. اين جمله آخر كه: تو برادر منى، كوهى از اشتياق به جانم ريخت.

همان پارچه سبز را به من داده، فرمود: اين پارچه را به سرت ببند. من آن را گرفتم. نگاه ديگرى كرده فرمودند: «در حج امسال هم مهمان من هستى!»

من از آنروز در انتظار اجابت اين دعوتم!

***

به ذره گر نظر لطف بوتراب كند

به آسمان رود و كار آفتاب كند

حالا فقط او نمى‏گريد. اشك اين هم به گونه جارى است.

نمى‏دانم! شما بگوييد...

بر اول مظلوم عالم، ديگر چه كسانى گريه مى‏كنند؟

 

4. جواب مسئله‏ها(1)

 بى قرار توام و در دل تنگم گله هاست

 اما بى‏تاب شدن، عادت كم حوصله هاست

 مثل عكس رُخ مهتاب كه افتاده در آب

 در دلم هستى و بين من و تو، فاصله‏هاست

 آسمان با قفس تنگ چه فرقى دارد؟

 بال وقتى قفس پر زدن چلچله‏هاست

 بى تو هر لحظه مرا بيم فرو ريختن است

 مثل شهرى كه به روى گسل زلزله‏هاست

 باز مى‏پرسمت از مسئله دورى و عشق

 و ظهور تو جواب همه مسئله‏هاست

 ابوالفضل نظرى

 

پی‏نوشت:

1) برگرفته از نشريه موعود، فرودين 87، شماره 86.



+ نويسنده : تاريخ : پنجشنبه 1387/06/14 |


سبوی صفا 8

همراهان و همسفران بزرگوار

با عرض سلام و ارادت و آرزوی روزهای سرشار از شور و نشاط برای شما

امیدواریم، هر هفته با مجموعه «سبوی صفا» شاهد باران ارادتمان بر خانه‏های دلتان باشید.

اگر با نوشته ها و نظرات خوبتان یاریمان کنید، ممنون و سپاسگزاریم.

 

1. خوش زبانی

 

وَ الّذی نَفسی بِیَدِهِ ما اَنفَقَ النّاسُ مِن نَفَقَةٍ أَحَبَّ مِن قَولِ الخَیرِ.

 

میزان الحکمه، ج 7، ص 3044، ح 10401

 

شرح حدیث: بعضی ها از نیش زدن لذت می برند، همیشه طعنه و کنایه می زنند، گویا زبان طعنه، زبان مادری آنهاست؛ و بعضی ها خوش زبان و نیک گفتارند، تلخی‏ها را هم به شیرینی بیان می‏کنند و کمبودها را با ظرافت طرح می‏کنند که نه سیخ می‏‏سوزد و نه کباب.

و پیامبر(ص) چنین فرمود: «قسم به خدایی که جانم به دست اوست، مردم هیچ انفاقی نکردند که دوست داشتنی تر از گفتار نیک باشد».

گاهی با یک تشویق، آفرین گفتن، کارستانی می توان کرد و گاهی با یک گوشه و کنایه زدن گورستانی می سازیم؛ کدام بهتر است؟!(کوله پشتی زندگی، قنبرعلی تیموری، صفحه 15)

 

2. آب و هوای ملکوت

گاهی پنجره ای به روی دل گشوده می شود، رو به خورشید و نسیم، احساس می کنی که نسیمی تازه می وزد، خنک و روحبخش، که جان را شاداب می کند و روح را طراوت می‏بخشد.

احساسی غریب، اما آشنا!

شاید نیاز ما به این «نسیم معطّر و تازه»، بیش از غذا و آب باشد. اگر آن «هوای معنوی» در کوچه پس کوچه های دل نوَزد، اگر آن «نسیم خوشبو» در فضای تو در توی جان نپیچد، دل می‏میرد و جان می‏افسرد و می‏فرساید.

آن حال و هوای «نمی‏دانیم چه؟» و «از کجا؟» رمز باطراوت ماندن شاخ و برگ وجود ماست. مرده دلی و جان فرسودگی را هرگز غذا و آب و میوه و کباب، از بین نمی برد. گاهی بعضی‏ها در حسرت ذره‏ای از این نسیم‏ها، سال‏ها انتظار می‏کشند و نمی‏یابند. برخی هم کلبه در دامنة این کوه و دشت دارند و قدر نمی‏شناسند. فکر می‏کنم رمضان یکی از همین نسیم هاست که از کوی یار برمی‏خیزد و از بوستان معطّر «عرش» می گذرد و «عطر ملکوت» را برای زمینیان می آورد.

از این «نفحات رحمانی»، گهگاهی در غیر رمضان هم به بشر روی می آورد و تارهای جان را به ارتعاش وا می دارد و دلنشین ترین «موسیقی ملکوتی» را در «رواقِ جان» طنین افکن می سازد، اما... رمضان مقوله ای دیگر است، و... فصلی است، سوای فصل‏های چهارگانه سال. ساعات و ایامش از بهشت به عاریت گرفته شده است.

 

باری... با این نسیم‏های معنوی چه می‏کنی؟ مگر نه اینکه وقتی خورشید، تابان است، لباس‏های شسته را روی بند می‏افکنی تا هم خشک شود و هم ضدّعفونی گردد؟!

این مناسبت های روحانی، تابش خورشیدِ پاکی و عرفان بر بام همه عالم و عالمیان است. باید دل را در این چشمه شست، باید تن را به آفتاب رمضان سپرد، باید از این فرصتِ فوق طلایی بیشترین بهره را گرفت.

وقتی گلدان و باغچه، نیازمند «آبیاری» است، دل و جانِ ما به «آب حیات» نیازمندتر است.(1)

 

3. نماز مقبول

اگر مى‏خواهيد بدانيد نماز شما مورد قبول است يا نه از اين جا تجربه كنيد. اگر ديديد نماز شما جلو دروغ و فساد و منكرات را مى‏گيرد، بدانيد نماز شما مقبول است. كار نماز اين است همان طور كه آتش مى‏سوزاند و آب خاموش مى‏كند نماز هم انسان را از منكرات نجات مى‏دهد. آن زمانى كه انسان به فكر منكر افتاد اگر ديد نمازش مانع دروغ گفتن اوست؛ به او گفت: تو كه نماز مى‏خوانى و عبادت خدا را مى‏كنى. اين كار را نكن! و او اين كار را نكرد. بداند نمازش مورد قبول است. (إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ)(3).(2)

 

4. همنشينى با عالم ملكوت

همنشينى مؤثّر است. مصاحبت اثر دارد. نفس انسانى خوپذير است. انسانى كه با انسانى مدتى به سر برده است مى‏بينى چنان از يكديگر خو گرفته‏اند كه احوالات هر يك حكايت از ديگرى مى‏كند بلكه مطلقاً همنشينى اثر دارد. مثلاً شاگرد بر اثر مصاحبت با استاد، از سيرت و خوى استاد حكايت مى‏كند و همچنين فرزند از پدر كه «الوَلدُ سِرُّ ابيه.» به قول خواجه عبداللّه انصارى: دود از آتش چنان نشان ندهد و خاك از باد كه ظاهر از باطن و شاگرد از استاد.

غرض، اين‏كه مصاحبت مطلقاً مؤثر است حتّى در حيوانات، بلكه در جمادات، به قول شيخ اجل سعدى:

گلى خوشبوى در حمام روزى

رسيد از دست محبوبى به دستم

بدو گفتم كه مشكى يا عبيرى

كه از بوى دلاويز تو مستم

بگفتا من گِلى ناچيز بودم

وليكن مدتى با گُل نشستم

كمال همنشين در من اثر كرد

وگرنه من همان خاكم كه هستم

حالا اين معنا را بالا ببريد. در مصاحبت با ملكوت عالم، با حقيقت عالم، با خداى عالم در نظر بگيريد. اگر چنين توفيقى پيدا كرديم كه توانستيم همواره و در همه حال عنداللّه حضور داشته باشيم، چه خواهيم شد؟! خوشا به حال كسانى كه همواره مصاحبت با خدايشان دارند، جليس و انيس آنان خدايشان است.

آن‏هايى كه همنشينى با خداوند عالم دارند، كسانى هستند كه اسماى جمالى و جلالى خداوندِ سبحان در ايشان رسوخ كرده است. جوادند، رحيمند، عطوفند، عالمند و همچنين داراى ديگر اسماء اللّه هستند.(4)

 

پاورقی:

1) چشم دل، جواد محدثی، ص 15-18.

2) سوره عنكبوت (29). آيه 45.

3) سلوك معنوى، ص 124.

4) مجموعه مقالات، ص 121-122.

بر گرفته از سایت مکاتبه و اندیشه



+ نويسنده : تاريخ : دوشنبه 1387/06/11 |


سبوی صفا 6

1. میانجی گری


أَفضَلُ الصَّدَقَةِ، صَدَقَةُ اللسانِ، قیلَ یا رَسولَ اللهِ ما صَدَقَةُ اللِّسانِ؟ قالَ الشَّفاعَةُ تَفُکُّ بِها الاَسیرَ وَتَحقُنُ بِها الدَّمَ وَ تَجُرُّ بِها المَعروف إلی أَخیکَ وَ تَدفَعُ بِهَ الکَریهَةَ.

میزان الحکمه، ج 7، ص 3044، ح 10397.


شرح حدیث: با زبانت چه می کنی؟ جنگی به راه می اندازی تا از دور تماشاگر آن باشی؟! رفیقت را مسخره می کنی تا از خنده دیگران لذت ببری؟! دلی را می شکنی تا دل خودت را خنک کرده باشی؟! بعضی از ماها این گونه ایم.

و پیامبر(ص) فرمودند: «بهترین صدقه، صدقه زبان است، پرسیدند صدقه زبان چیست؟ فرمود: میانجیگری کردن که موجب آزادی اسیری شود، خونی به ناحق نریزد، پیش‏آمد ناگواری دفع شود، و به مسلمانی خیری برسد.»

(کوله پشتی زندگی، قنبرعلی تیموری، صفحه 35)

 

2. یک روز خوش نمانده برایم بدون تو

 

غزلی مهدوی از امیر اکبرزاده

 

با این‌که زیر بار غمت خم شده قدم

حیران هنوز در پی تو می‌زنم قدم

 

روز خوش نمانده برایم بدون تو

شادی نمانده است برایم به غیر غم

 

بی تو چقدر زندگی‌ام مرگ‌آور است

تقدیر من نوشته شده با خط عدم

 

روزی که سرنوشت، مرا دور از تو خواست

هر روز من تباه‌تر از قبل شد رقم

 

بسیار گفته‌ام که تو هستی و می‌رسی

گرچه که خورد بی تو به من انگ متهم

 

بین من و تو، فاصله، شوق رسیدن است

این اشتیاق، فاصله‌ها را نُموده کم

 

من نیز عاشقم نه به قدری که دیگران

آن قدر عاشقم که به تو می‌خورم قسم

 

من هم تو را شبیه همه منتظر شدم

من هم به نذر « آمدنت» می‌روم حرم

 

من هم برای آمدنت ندبه ندبه اشک

هر صبح جمعه باران باران می‌آورم

 

و قطره قطره دانه تسبیح می‌شود

اشکم همین که نام تو می‌روید از لبم

 

3. مرد آخربين مبارك بنده‏اى است


روزى وزير هارون الرشيد از كنار قبرستان رد مى‏شد؛ ديد جناب بهلول، استخوان‏ها را در قبرستان جابجا مى‏كند، و دنبال چيزى مى‏گردد، گفت: بهلول! اينجا چه مى‏كنى؟ بهلول گفت: امروز آمده‏ام اين‏ها را از هم جدا كنم. فرق بگذارم بين وزير، دبير، سرهنگ، سرتيپ، تاجر، حمال و... . مى‏خواهم ببينم داخل‏اين‏ها كدامشان وزير است! هرچه‏نگاه مى‏كنم مى‏بينم تمام مثل هم هستند. اين‏ها بى خود در دنيابر سرهم مى‏زدند.(1)

 

4. مرتبه ايمان

 گاهى انسان در فكر مى‏رود آيا ايمان دارم يا نه! اگر مرگم رسيد مؤمنم يا نه؟! سخن حضرت صادق‏عليه السلام محك خوبى است براى اين كه انسان بفهمد از نخستين درجه ايمان بهره‏اى دارد يا نه. حضرت مى‏فرمايد: «هركس گناهش او را ناراحت كرد و كار نيكش او را شادمان ساخت، مؤمن است.»(2) معلوم مى‏شود كه او باور دارد ثواب و عقاب را.(3)

 

**********

پی نوشت:

1) آیت الله دستغیب، معارفی از قرآن، ص 325.

2) اصول كافى، ج 2، ص 232، حديث 6.

3) آيت اللّه دستغيب: قلب قرآن، ص 45.


اقتباس از سایت مکاتبه و اندیشه



+ نويسنده : تاريخ : سه شنبه 1387/06/05 |


سبوی صفا 5

همراهان و همسفران بزرگوار

 

با عرض سلام و ارادت و آرزوی روزهای سرشار از شور و نشاط برای شما

 

امیدواریم، هر هفته با مجموعه «سبوی صفا» شاهد باران ارادتمان بر خانه‏های دلتان باشید.

 

اگر با نوشته ها و نظرات خوبتان یاریمان کنید، ممنون و سپاسگزاریم.

 


1. صدقه

اِنَّ عَلی کُلِّ مُسلِمٍ فی کُلِّ یَومٍ صَدَقَةً، قیلَ مَن یُطیقُ ذلک، قالَ إِماطَتُکَ الأَذی عَن الطَریقِ صَدَقَةٌ وَ اِرشادُکَ الرَّجُلَ الی الطریقِ صَدَقَةٌ وَ عیادَتُکَ المَریضَ صَدَقَةٌ وَ أمرُکَ بِالمَعروفِ صَدَقَةٌ وَ نَهیُکَ عَنِ المُنکَرِ صَدَقَةٌ ورَدُّکَ السَّلامَ صَدَقَةٌ

میزان الحکمه، ج 7، ص 3040، ح 10374.


شرح حدیث: پیامبر(ص) فرمودند: بر هر مسلمانی لازم است هر روز صدقه بدهد. پرسیدند، چه کسی توان آن را دارد؟! فرمود: «لبخند زدن» به روی مردم صدقه است، «نشان دادن یک آدرس» صدقه است، «عیادت بیمار» صدقه است، «جواب دادن سلام» صدقه است، «امر به معروف و نهی از منکر» صدقه است، «برداشتن یک سنگ»، «یک خار» از سر راه مردم صدقه است، «آب دادن» به مردم صدقه است و شاید صدها کار دیگر و فرمود: «هر کار نیکی» صدقه است. پس ما هم می توانیم هر روز صدقه بدهیم!.

(کوله پشتی زندگی، قنبرعلی تیموری، صفحه 34) 

 

2. رحمت بى‏انتها

 الهى بى‏پناهان را پناهى

 به سوى خسته حالان كن نگاهى

 مرا شرح پريشانى چه حاجت

 كه بر حال پريشانم گواهى

 خدايا تكيه بر لطف تو دارم

 كه جز لطفت ندارم تكيه‏گاهى

 دل سرگشته‏ام را رهنما باش

 كه دل بى‏رهنما افتد به چاهى

 نهاده سر به خاك آستانت

 گدايى، دردمندى، عذرخواهى

 گرفتم دامن بخشنده‏اى را

 كه بخشد از كرم كوهى به كاهى

 خوشا آن كس كه بندد با تو پيوند

 خوشا آن دل كه دارد با تو راهى

 ز نخل رحمت بى انتهايت

 بيفكن سايه بر روى گياهى

 به آب چشمه لطفت فرو شوى

 اگر سر زد خطايى، اشتباهى

 مران يا رب ز درگاهت «رسا» را

 پناه آورده سويت بى‏پناهى           (قاسم رسا)

 

3. به يكديگر رحم كنيد

 رحمت خدا به كسى داده مى‏شود كه از رحمت حق در وجودش ظهورى باشد، اگر رحمتى در خودت بود سزاوار رحمت پروردگار مى‏شوى؛ آن وقت بگو «يا رَبِّ ارْحَمْ» خدايا! رحمم كن. اما اگر خداى نكرده رحم ندارى، نه به زن و بچه، نه به مشترى، نه به يتيم و زير دستت رحم نمى‏كنى. هر طور هستى خدا نيز همين طور با تو معامله مى‏كند. تا كرم در تو نباشد، توقع كرم از خدا غلط است. كرم خوب است يا بد؟ اگر بد است چرا مى‏خواهى، اگر خوب است چرا ندارى؟(1)

 

4. حقايق اشيا

 يكى از علماى نجف لطيفه‏اى جالب مى‏فرمود - من تجربه كرده‏ام - عبايم وقتى كهنه است خادم من است، هر وقت عباى نو در بر مى‏كنم به عكس مى‏شود، من مى‏شوم خادم عبايم. روايت است كه رسول خداصلى الله عليه وآله زياد اين دعا را مى‏خواند: «اَللَّهُمَّ اَرِنِى الْاَشْياءَ كَما هِىَ» خدايا! حقايق اشيا را آن گونه كه هست به من نشان ده. آدمى بفهمد مال زياد، زياد شدن ذلت است. فقط كارى كن كه حالا بفهمى نه در گور كه آن وقت ديگر فايده ندارد.(2)

 

پی نوشت:

1) آيت اللّه دستغيب: معارفى از قرآن، ص 50 و 51.

2) همان، ص 76.

 



+ نويسنده : تاريخ : پنجشنبه 1387/05/24 |


سبوی صفا 4

 

سبوی صفای



1. انیس دلتنگی ها

سَلُو اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّما بَدا لَکُم مِن حَوائِجِکُم حَتّی شِسعَ النَّعلِ فَاِنَّهُ اِن لَم یُیَسِّرهُ لَم یَتَیَسَّر.

میزان الحکمه، ج 4، ص 1652، ح 5568.

شرح حدیث: انیس دل تنگی های شما کیست؟آرام دهنده لحظه های دلواپسی شما نامش چیست؟ وقتی دلت تنگ می شود به کدام قبله رو می کنی و آرزوهای کوچک و بزرگت را با که در میان می گذاری؟ پیامبر فرمودند: «هر حاجتی دارید – حتی خواستن یک بند کفش – دست به سوی خدا دراز کنید؛ زیرا تا او آن را آسان نگرداند، آسان برآورده نمی شود». خوش به حال شما که پناهگاه را یافته اید!

(کوله پشتی زندگی، قنبرعلی تیموری، صفحه 33)

 

2. خالق بخشنده

خیز، ای بنده محروم و گنهکار بیا

یک شب ای خفته غفلت زده بیدار بیا

بس شب و روز که در زیر لَحَد خواهی خفت

دَم غنیمت بشمار امشب و بیدار بیا

شب فیض است و در توبه و رحمت باز است

خیز، ای عبد پشیمان و خطاکار بیا

پرده شب که بود آیت ستّاری من

دور از دیده مردم، به شب تار بیا

این تویی، بنده آلوده و شرمنده من

این منم، خالق و بخشنده ستّار بیا

مگشا دست نیازت به عطای دگران

دل به من بسته و بگسسته ز اغیار بیا

فرصت از دست مده، می‏گذرد این لحظات

منشین غافل و بی‏حاصل و بیکار بیا (حسان چایچیان)

 

3. ذكر «ناد على»

 از اذكار اهل ولايت، ذكر «ناد على» است كه در كتاب‏ها به صورت‏هاى مختلف نقل شده است. استاد ذكر «نادعلى» را چنين مى‏خواندند:

 «نادِ عَلِيّاً مَظْهَرَ الْعَجائِب، تَجِدْهُ عَوناً لَكَ فِى النَّوائِب، كُلُّ هَمٍّ وَ غمٍّ سَيَنْجَلى، بِوِلايَتِكَ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ يا عَلِىُّ، يا اَبَا الْغَوثِ اَغِثْنى، يا وَلِىَّ اللَّه اَدْرِكْنى، بِلُطْفِكَ الْخَفِىِّ، لا إلهَ إلاَّ اَنْتَ سُبْحانَكَ إنى كُنْتُ مِنَ الظَّالِمين».

 آن بزرگوار مى‏فرمود: اگر يا على در اين ذكر 110 بار گفته شود، خوب است.(1) من از ناد على خير زيادى ديدم. هر مشكلى در نجف برايم پيش مى‏آمد، مى‏رفتم صحن حضرت اميرالمؤمنين(ع) و چند بار آن را مى‏خواندم مشكلم حل مى‏شد.(2)

 

4. توسل به حضرت جوادالائمه(ع)

 بسيار ديده و شنيده شد كه افراد براى امور مادى، مانند خريد خانه و ماشين و رزق و ازدواج، از وى راهنمايى مى‏خواستند. آن بزرگوار مى‏فرمود: «سوره يس بخوانيد و ثواب آن را به امام جواد(ع) تقديم كنيد، حاجت شما را خواهند داد. گاه امر مى‏كرد صلوات براى حضرتش هديه كنند و آن را در توسل به اين امام كريم مجرّب مى‏دانست.»(3)

 

پی نوشت:

1) همان

2) همان، ص 93 و 94.

3) روح و ريحان، صص 101 و 102.




+ نويسنده : تاريخ : شنبه 1387/05/12 |


سبوی صفای 3

همراهان و همسفران بزرگوار

با عرض سلام و ارادت و آرزوی روزهای سرشار از شور و نشاط برای شما

امیدواریم، هر هفته با مجموعه «سبوی صفا» شاهد باران ارادتمان بر خانه‏های دلتان باشید.

اگر با نوشته ها و نظرات خوبتان یاریمان کنید، ممنون و سپاسگزاریم.


 =======================================



1. شادی سرا

اِنَّ فِی الجَنَّةِ دارٌ یُقالُ لَها دارُ الفَرَحِ لا یَدخُلُها إلاّ مَن فَرَّحَ یَتامی المُؤمِنینَ.

میزان الحکمه، ج 5، ص 2450، ح 8460.

شرح حدیث: شادی های دنیا هر چه هم جالب باشد و لذت بخش، زودگذر است و تازه با زحمت و دردسر عجین شده است ولی شادی های آخرت همیشگی و بدون دردسر است.

راستی شادی سرای آخرت کجاست؟ راه ورود به آن چیست؟

پیامبر(ص) فرمودند: «در بهشت جایی است که به آن «شادی سرا» می گویند و فقط کسانی وارد آن می شوند که در دنیا دل یتیمی را شاد کرده باشند.»

(کوله پشتی زندگی، قنبرعلی تیموری، صفحه 13)

 

 

2. ارتباط با قرآن هر چند فقط با قرائت آن باشد

 فرزندم! با قرآن اين بزرگ كتاب معرفت آشنا شو، اگر چه با قرائت آن. و راهى از آن به سوى محبوب باز كن و تصور نكن كه قرائت بدون معرفت اثرى ندارد كه اين وسوسه شيطان است.

 آخر، اين كتاب از طرف محبوب است براى تو و براى همه كس، و نامه محبوب، محبوب است اگر چه عاشق و محبّ، مفاد آنرا نداند و با اين انگيزه، حبّ محبوب كه كمال مطلوب است به سراغت آيد و شايد دستت گيرد.

 ما اگر در تمام لحظات عمر به شكرانه اين‏كه قرآن كتاب ما است به سجده رويم از عهده برنيامده‏ايم.(1)

 

3. دوستان وارسته و متعهد انتخاب كن

از وصيّت‏ها [ى] من كه در آستان مرگ و نفس‏هاى آخر را مى‏كشم به تو كه از نعمت جوانى برخوردارى، آن است كه معاشران خود و دوستان خويش را از اشخاص وارسته و متعهّد و متوجه به معنويّات و آنانكه به حبّ دنيا و زخارف آن گرايش ندارند و از مال و منال به اندازه كفايت و حدّ متعارف پا بيرون نمى‏گذارند و مجالس و محافلشان آلوده به گناه نيست و از اخلاق كريمه برخوردارند، انتخاب كن كه تأثير معاشرت در دو طرف صلاح و فساد اجتناب‏ناپذير است.

و سعى كن از مجالسى كه انسان را از ياد خدا غافل مى‏كند پرهيز نمايى كه با خو گرفتن به اين مجالس، ممكن است از انسان سلب توفيق شود كه خود مصيبتى است جبران‏ناپذير.(2)

 

4. یک روز خوش نمانده برایم بدون تو

غزلی مهدوی از امیر اکبرزاده به دوست داران امام زمان(عج) و منتظران ظهور

 

با این‌که زیر بار غمت خم شده قدم

حیران هنوز در پی تو می‌زنم قدم

 

 روز خوش نمانده برایم بدون تو

شادی نمانده است برایم به غیر غم

 

بی تو چقدر زندگی‌ام مرگ‌آور است

تقدیر من نوشته شده با خط عدم

 

روزی که سرنوشت، مرا دور از تو خواست

هر روز من تباه‌تر از قبل شد رقم

 

بسیار گفته‌ام که تو هستی و می‌رسی

گرچه که خورد بی تو به من انگ متهم

 

بین من و تو، فاصله، شوق رسیدن است

این اشتیاق، فاصله‌ها را نُموده کم

 

من نیز عاشقم نه به قدری که دیگران

آن قدر عاشقم که به تو می‌خورم قسم

 

من هم تو را شبیه همه منتظر شدم

من هم به نذر «آمدنت» می‌روم حرم

 

من هم برای آمدنت ندبه ندبه اشک

هر صبح جمعه باران باران می‌آورم

 

و قطره قطره دانه‌تسبیح می‌شود

اشکم همین که نام تو می‌روید از لبم(3)

 

پی‏نوشت‏ها:

1) وعده ديدار، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره)، نامه 8/2/1361حضرت امام به فرزندش مرحوم حاج سيداحمدآقا.

2) همان.

3) برگرفته از سایت آینده روشن. 

برگرفته از سایت مکاتبه و اندیشه



+ نويسنده : تاريخ : دوشنبه 1387/04/24 |


سبوی صفا 2

1. ناامید نباش

 

الفاجِرُ الرّاجِی لِرَحمَةِ اللهِ تَعالی أَقرَبُ مِنها مِنَ العابِدِ المُقَنَّطِ.

 

میزان الحکمه، ج 10، ص 5046، ح 17109

 

شرح حدیث: در زندگی امید شاه کلید پیروزی است. انسان های امیدوار یک گام به کامیابی نزدیک‏ترند. و انسان های ناامید گرچه به ظاهر زنده‏اند و نفس می کشند ولی سال‏هاست که مرده‏اند و خود بی‏خبرند.

اصلاً چرا ناامیدی؟! چرا یأس؟! مگر امید، رمز حرکت و اکسیر تلاش نیست؟ و یأس طلسم عقب‏گرد؟! پس چرا مأیوس باشیم؟!

پیامبر(ص) فرمودند: «گناهکار امیدوار، به رحمت خدا نزدیک‏تر است تا عابد ناامید». (کوله پشتی زندگی، قنبرعلی تیموری، صفحه 13)

 

2. گره زلف يار

سال 1381، شامگاه يك پنجشنبه تابستانى.

تهران، خيابان آفريقا، يك پاساژ باحال سانتى مانتال.

«لطفاً حجاب اسلامى را رعايت فرماييد.»

دختركان جوان، لاك زده و مانيكور كرده، با هفت قلم آرايش و موهاى افشان به ده‏ها مغازه برمى‏خورند كه اين تابلو بر روى در ورودى آنها - جايى كه همه آن را ببينند - نصب شده است.

توجهى به اين نوشته كنند؟ اصلاً!

اندكى از اين زلف پريشان در پس روسرى حريرآساى خويش پنهان كنند؟ ابداً!

اگر اينان چنين كنند، تكليف آنان چه مى‏شود؟ آنان كه آمده‏اند براى گره گشايى از زلف يار!

معاشران گره از زلف يار بازكنيد

شبى خوش است بدين قصه‏اش دراز كنيد

بگذريم... براى غربت حافظ همين بس. همين كه شب خوش قصه او شامگاه يك پنجشنبه تابستانى باشد در يك پاساژ با حال سانتى مانتال!

 

***

بگويى اندكى ناشادمانى و رنج، يا شكوه و گلايه در زواياى رخسارش پيدا باشد، هرگز!

تازه از فرانسه برگشته بود. مى‏خنديد و مى‏گفت مهد دموكراسى، تحمل يك متر روسرى را نداشت. نتوانستند حضور چند دختر محجبه را در مدارس خود بپذيرند... چه راحت حكم به اخراج ما كردند.

گفتم چرا مى‏خندى؟ گفت چرا نخندم! بر سر عقيده‏ام ماندم تا آخر! اين جالب نيست؟

گفتم همه اين حرف‏ها به خاطر يك متر روسرى است؟ جوابى كه داد از سن و سالش خيلى پخته‏تر بود. زيركانه و هوشمندانه!

 نه! اين بهانه است. آنها حجاب را نه فرهنگ مى‏دانند، نه تمدن، نه اصالت و نه هويت!...صرفاً اعتقادى فردى كه محدوديت و انحصار در دل آن است.

مى‏دانيد، زن غربى خيلى بخشنده است. همه را از خوان پر نعمت خويش بهره‏مند مى‏كند؛ اما خود هميشه سرگردان و تشنه است!

گفتم تشنه چه چيز؟

گفت تشنه اينكه به او بنگرند، طالبش شوند و پى‏اش را بگيرند. همه همت زن غربى اين است كه از كاروان مُد عقب نماند و هر روز جلوه‏اى تازه كند. او اسير و در بند خويش است... و در اين اسارت، سرخوش. او هرگز به رهايى فكر هم نمى‏كند، چون آزاد است و رها... اما در قفس!

زن غربى نمى‏داند كيست!

- نداند، چرا با تو و حجاب تو سرستيز دارند؟

با تعجب نگاهم كرد و گفت: اين حكايت همان پسرى است كه هر چه معلمش به او گفت بگو «الف»؛ نگفت. پرسيد چرا؟ گفت «الف» اول راه است. اگر گفتم، مى‏گويى بگو «ب».. اين رشته سردراز دارد.

آنها همه مى‏دانند اگر زنى محجوب شد، ديگر در كوچه و خيابان از لوازم آرايشى كه آنها مى‏سازند، استفاده نمى‏كند. ديگر لخت و عور مبلّغ كالاهاى آنان نمى‏شود. ديگر با مردان بيگانه به دريا نمى‏رود. ديگر نمى‏تواند در هر مجلس و محفلى شركت كند، بزند و برقصد...!

باز هم فكر مى‏كنيد همه اين حرف‏ها به خاطر يك متر روسرى است؟

 

***

درِ اتاق رئيس «مؤسسه اسلامى نيويورك» را گشود و داخل شد. آنگاه بى‏مقدمه گفت آقا من مى‏خواهم مسلمان شوم!

مرد سرش را از روى كاغذ برداشت. چشمش به دختر جوانى افتاد كه چيزى از وجاهت و جمال كم نداشت.

گفت بايد بروى تحقيق كنى. دين چيزى نيست كه امروز آن را بپذيرى و فردا رهايش كنى.

 قبول كرد و رفت. مدتى بعد آمد. مرد راضى نشد... باز هم بايد تحقيق و مطالعه كنى. آنقدر رفت و آمد كه ديگر صبرش لبريز شد. فريادى كشيد و گفت: «به خدا اگر مسلمانم نكنيد، مى‏روم وسط سالن، داد مى‏زنم و مى‏گويم يكى به فرياد من برسد.»

...مرد فهميد اين دختر جوان در عزم خود جدى است.

چيزى به ميلاد پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم نمانده بود. آماده‏اش كردند كه در اين روز مهم طى مراسمى به دين مبين اسلام مشرف شود.

جشنى به پا كردند و در ضمن مراسم اعلام شد كه امروز يك ميهمان تازه داريم، يك مسلمان جديد!... و او از جا برخاست.

كسى از بين مردم صدا زد لابد اين دختر خانم هم عاشق يك پسر مسلمان شده و خيال كرده دين اسلام جاده صاف كن عشق اوست! چه اسلامى؟ همه حرف است!

 (نخود اين آش شد. نمى‏دانم چه سرّى است كه بعضى‏ها دوست دارند نخود هر آشى بشوند.(

- نه، نه... اشتباه نكنيد. اين خانم نه عاشق شده و نه با چشم بسته به اين راه آمده. او مدت‏هاست تحقيق كرده و با بصيرت دين ما را پذيرفته است. چيزهايى از اسلام مى‏داند كه شايد هيچ كدام از شما ندانيد! كدام يك از شما مفهوم »بداء« را مى‏دانيد؟ همه نگاه كردند به هم. مسلمانان نيويورك و مسئله اعتقادى بداء؟

اما او از اين مفهوم و دهها مورد نظير آن كاملاً مطلع است.

بگذريم. او در آن مجلس مسلمان شد و براى اولين بار حجاب را پذيرفت.

خانواده مسيحى دختر كه با يك پديده جديد مواجه شده بودند، شروع به آزار و اذيت او كردند و روز به روز بر سخت‏گيرى و فشار خويش افزودند.

 دختر مانده بود چه كند! باز راه مؤسسه اسلامى نيويورك را درپيش گرفت و مسئولان اين مركز را در جريان كار خود قرار داد. آنان نيز با برخى از علماى ايران تماس گرفتند و مطلب را با آنان در ميان گذاشتند. در نهايت، كار به اينجا رسيد كه اگر خطر جانى او را تهديد مى‏كند، اجازه دارد روسرى خود را بردارد.

 گوش كنيد!

 شاه بيت اين غزل اينجاست؛

 دختر پرسيد اگر من روسرى خود را برندارم و در راه حفظ حجابم كشته شوم، آيا شهيد محسوب مى‏شوم؟

 پاسخ شنيد: آرى.

 و او با صلابت و استوارى گفت: «والله قسم! روسرى خود را برنمى‏دارم؛ هر چند در راه حفظ حجابم، جانم را از دست بدهم».

 

***

 آن چه خوانديد، سه پلان از يك ماجراست.

 پلان اول، حكايت ماهيانى كه در آب زندگى مى‏كنند؛ همه عمر در آب غوطه‏ورند؛ اما مرتب از هم مى‏پرسند: آب كو؟

 پلان دوم، حكايت ماهى دور افتاده از آبى است كه آنقدر تن به شن‏هاى ساحل مى‏زند تا بالاخره راهى به دريا باز كند.

 ...و پلان سوم، حكايت ماهى گداخته‏اى است كه هُرم گرماى خشكى نفسش را بريده، حسرت آب بردلش مانده، اما راه دريا را از دل خويش مى‏جويد!

 بازگرديم به خيابان آفريقا، آن پاساژ با حال سانتى مانتال. بى‏اعتنايى دختران جوان به آن تابلو و قهقهه‏هاى مستانه!

 شست‏وشويى كن و آنگه به خرابات خرام

 تا نگردد زتو، اين دير خراب، آلوده


استفاده شده از سایت مکاتبه و اندیشه

 



+ نويسنده : تاريخ : شنبه 1387/04/15 |


سبوی صفا1

همراهان و همسفران بزرگوار

با عرض سلام و ارادت و آرزوی روزهای سرشار از شور و نشاط برای شما

امیدواریم، هر هفته با مجموعه «سبوی صفا» شاهد باران ارادتمان بر خانه‏های دلتان باشید.

اگر با نوشته ها و نظرات خوبتان یاریمان کنید، ممنون و سپاسگزاریم.

 


 

1. پرهيز از دنيا

اِنَّ اللَّهَ تَعالى لَيَحمى عَبدَهُ المُؤمِنَ مِنَ الدُّنيا وَ هُوَ يُحِبُّهُ كَما تَحمونَ مَريضَكُم الطَّعامَ وَ الشَّرابَ تَخافُونَ عَلَيْهِ.

نهج الفصاحه، حديث 728

خداوند تعالى چون بنده مؤمن خود را دوست دارد او را از دنيا پرهيز مى‏دهد؛ چنانكه شما مريض خود را از بيم مرض از خوردن و نوشيدن پرهيز مى‏دهيد.

 

2. فلسفه صلوات

امام فخر رازى در كتاب اسرار التنزيل آورده است: علت اينكه امت به صلوات بر پيامبر(ص) امر شده‏اند آن است كه روح انسان به علت ضعف ذاتى و جبلى كه ناشى از كدورت و ظلمت عالم طبيعت است آمادگى پذيرش انوار الهى را ندارد مگر وقتى كه رابطه بين خود و ارواح انبيا و اوليا را استحكام بخشد تا انوار عالم غيب كه بر ارواح آن‏ها تابيده است به واسطه لطف ايشان بر او منعكس شود و اين معنى در واقع همان واسطه فيض بودن انبيا و ائمه(ع) و در رأس آن‏ها وجود مقدس پيامبر اكرم(ص) است و انسان با صلوات بر آن حضرت و آل او به آن‏ها تقرب جسته و لياقت و استعداد پذيرش فيوضات الهى را پيدا مى‏كند و از اين جاست كه پيامبر(ص) فرمودند: «اَوْلَى النَّاسَ بى فى يَوْمِ الْقِيامَةِ اَكْثَرُهُمْ صَلَواتاً عَلَىَّ؛ سزاوارترين مردم بر من در قيامت كسانى هستند كه بيشترين صلوات را بر من فرستاده‏اند».(1)

 

3. صلوات خدا بر صلوات فرستنده  

در بعضى روايات است كه خداوند متعال فرمود: اى بنده تو يك مرتبه صلوات بر حبيب من بفرست، من ده بار صلوات بر تو مى‏فرستم.

 و همين گفته حق تعالى بر فضيلت و اهميت صلوات بر پيامبر اكرم(ص) كفايت مى‏كند زيرا درباره هيچ عبادتى به چنين عنايتى از جانب خداوند متعال اشاره نشده است. مثلاً درباره نماز و روزه و غيره وارد نشده كه هر كس دو ركعت نماز بخواند من ده ركعت نماز بر او مى‏گذارم.

 دليل ديگر بر فضيلت ثواب صلوات بر ساير طاعات اين است كه تمام عبادات مخصوص بندگان است مثل نماز، روزه، حج، جهاد، زكوة و... و خداوند متعال از آنجا آن‏ها منزه است مگر صلوات كه خداوند نيز به آن مبادرت نمود و مثل بندگانش بر خاتم انبيا صلوات فرستاد: (إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ)(2)

 

4. صلوات و نجات از مشکلات  

ما تجربه زیادی به دست آورده ایم و وجدان نموده‏ایم که برای رهایی از مشکلات راه‏هایی است که بهترین آنها که خود ما حس کرده‏ایم و به کمک آنها به حاجاتمان رسیده‏ایم، چهار چیز رسیده‏ایم. چهار چیز است: نذر کردن گوسفند برای فقرا، خواندن حدیث کساء به طور پی در پی، پرداختن صدقه و ختم صلوات.(3)

 

4. جزای یک شب نماز

شبى دزدى به خانه شيخ احمد خضرويه رفت و بسيار گشت هيچ نيافت. شيخ آواز داد: اى جوان! دلو برگير و آب را از چاه بركش و طهارت كن و به نماز مشغول شو تا روز چيزى به تو دهم تا محروم نگردى. دزد همچنان كرد. چون روز شد خواجه صد دينار بياورد و به دزد داد و فرمود: اين جزاى عبادت يك شب نماز توست. دزد را حالتى پديد آمد و لرزه بر اندامش افتاد و گفت: زر قبول نمى‏كنم مرا به راه خدا راهنمايى كن تا دولت لا زوال از درگاه لايزال حاصل كنم. شيخ او را مريد كرد و يكى از اولياى حق شد.(4)

 

پی نوشت:

1) خزينة الجواهر فى زينة المنابر، ص 107.

2) خزينة الجواهر فى زينة المنابر، ص 110.

3) آیت بصیرت، ص 68.

4) داستان‏ها و حكايت‏هاى نماز، ج 1، ص 96.

استفاده شده از سایت مکاتبه و اندیشه



+ نويسنده : تاريخ : دوشنبه 1387/04/10 |


مطالب گذشته
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميِر المُؤمِنِيَن وَ ابْنَ سَيِدِ الوَصيّيَن اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ سَيِدَةِ نِساءِ العْالَمِينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ الله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَ عَلي الَأرواحِ الَّتِي حَلَتْ بِفِنآئِكَ عَلَيكُمْ مِنْي جَمِيعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَيتُ وَ بَقِيَ الَّليلِ وَ النَّهارُ يا اَبا عَبدِ اللِه لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَتْ وَ عَظُمَتِ الُمصيبَةُ بِكَ عَلَينْا وَ عَلي جَميِع اَهْلِ الِأسْلِام وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ اَلمُصيبَتكَ  في السَّمواتِ عَلي جَميع اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَيكُمْ اَهْلِ البَيتِ وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتي رَتَبِكُمُ اللهُ فيها وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتكُمْ وَ لَعَنَ اللهُ المُمهِدِينَ لَهُمْ بِا لتَمكيِن مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئتُ اِلَي اللهِ وَ اِلَيكُمْ مِنهُمْ وَ اَشياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْليائهِمْ يا اَبا عَبدِ الله اِني سِلْمٌ ِلِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُم اِلي يُومِ القِيمةِ وَ لَعَنَ اللهُ الُ زِيادٍ وَ ال مَروانَ وَلَعَنَ اللهُ بَنِي اُمَيةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللهُ بْنَ مَرجانَةً وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرِبْنِ سَعْد وَ لَعَنَ اللهُ شِمراً وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبي اَنتَ وَ اُمّي لَقَدْ عَظُمَ مُصابي بِكَ فَاَسئلُ اللهَ الَّذي اَكرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَني اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلي اللهُ عَلَيهِ وَ الِه اَللّهُمَّ اَجْعَلني عِندكَ وَجيهًا با الحُسَينِ عَليهِ السَّلامُ فيِ الدُنيا وَ الأخِرَةِ يا اَبا عَبْدِ اللهِ اِني اَتَقرَّبُ اِليَ اللهِ وَ اِلَي رَسُولِهِ وَ اِلَي اَمير الُمؤمِنينَ وَ اِلي فاطِمَةً وَ ِالي الْحَسَنْ وَ اِلَيكَ ِبمُوالاتِكَ وَ بالَبرائةِ ِممنِ اَسَّسَ ذلِكَ وَ بَني عَليهِ بُنيانَهُ وَ جَري في ظُلمِه وَجَوْرِه عَلَيْكُمْ وَ عَلي اَشياعِكُمَ بَرِئتُ اِليَ اللهِ وَ اِليكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَربُ اِلَي اللِه ثمَّ اِلَيكُمْ بِموالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيكُمْ وَ بِالبَرائةِ مِنْ اَعدائِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبالبرآئةِ مِنْ اَشياعِهمْ وَ اَتباعِهمْ اِنيّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وولٌّي لِمَن والاكُمْ وَ عَدُ وٌّ لِمَنْ عاداكٌمْ فَاسُئلُ الله اَلذي اَكرَمَني بِمَعرفَتِكُمْ وَ مَعرفَةِ اَوليائِكُمْ وَرَزَقنِي اَلبرائَةَ مِن اَعدائِكُمْ  اَنْ يَجعَلنِي مَعَكُمْ في الدُّنيا وَ الاخرةِ وَ اَن يُثَبِتَ لي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ في الدُّنيا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ وَ اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثاري مَعَ اِمامٍ هُدي ظاهِرٍ ناطِقٍ بالحَقِ مِنْكُمْ وَ اَسئلُ اللهَ بِحَقِكُمْ وَ بِالشَانِ اَلذيِ لَكُمْ عِندهُ اَنْ يَعطنِي بِمصابي بِكُمْ  اَفْضَلَ ما يُعطي مُصاباً بِمُصيبةً ما اَعْظَمَها وَ اَعظمَ رَزَيِتها ِفي اِلاسلامِ وَ في جَميعَ السَّمواتِ وَ الارضِ اَللهُمَّ اجْعَلني في مَقامي هذا ِممَنْ تَنالُهُ مِنكَ صلَواتٌ وَ رحمةٌ وَ مَغفِرةٌ اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحيايَ مَحيا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتي مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ اَللهمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبركَتْ به بنوامَيَةَ وَ ابْنُ اكِلةَ الأَكبادِ الَّلعينُ ابنُ اللعينِ عَلي لِسانِك وَ لِسانِ نَبِيكَ صليَّ الله عليهِ و اله في كُلِ مَوْطِن وَ مَوقِفٍ وَقَفٍ  فيهِ نَبيكَ صلي الله عليهِ و اللهمَّ الَعن اَبا سُفيانَ وَ معاويةَ وَ يزيدَ بْنَ مُعاويةَ عَليهِمْ مِنكَ الَّلعنةُ اَبَدَ الابِدينَ وَ هَذا يَوْمٌ فَرِحَتْ به ال زِيادٍ وَ الُ مَروانَ بِقَتلِكُمْ اَلحسُيَن صَلواتُ اللهِ عَليهِ اَللهُمَّ فَضاعَفْ عَليهمُ اللعنَ منكَ وَالعذابِ الأَليمَ اللهمَّ اني اتقربُ اليكَ في هذا اليومِ وَفي مَوقفي هذا وَ اَيام حَيوتي بِالبرآئةِ مِنهم وَاللعنةِ عَليهَمّْ السلامُ پس مي گويي صَد مرتبه اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علي ذالكَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التي جاهدتِ الُحسين وَشايعتْ و بايِعتْ و تابِعتْ علي قِتله اللهمَّ العنهم جميعاً پس ميگوئي صد مرتبه السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين پس مي گوئي اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن مني وَابدَءُ به اولاًثمَّ الثاني وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ يزيد خامساً و العن عبيدَ اللهِ بن زيادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابي سفيانَ وَال زياد و ال مروان و الي يوم القيامَة پس سجده مي روي و ميگوئي اللهمَّ لكَ الحَمد حمدَ الشاكرينَ لَكَ علي مصابهم الحمدُ للهِ علي عَظيمِ رَزيتي اللهمَّ ارزقني شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُروُدِ وَثبِتْ لي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِكَ مَعَ الحُسَينِ وَ اَصْحابِ الحُسَينِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَينِ عَلَيه السَّلام
آسیب شناسی مهدویت
علائم ظهور ::فتنه های آخرالزمان::
سايت جديد دارالقرآن الزهراء(س)
سومین مولود خانه وحی
احكام شرعى تلاوت قرآن
تنها شرط قرآن برای قبولی دعا !
ارزش هر کس به لباس اوست!
خورشيد عرفان
داستانهایی از سرزمین کربلا
نکته های ناب
آموزش نغمات قرآنی
تیتراژ ابتدایی سریال یوسف پیامبر
سه خاطره قرآنی از زبان استاد کریم منصوری
دانلود تلاوت تصویری از استاد مصطفی اسماعیل
پشتوانه پیروزی نهضت ما، توجه به قیام امام حسین(ع) بود
تقويم و مناسبت‌هاي ماه صفر
سرودهای زیبا در مدح امام زمان (عج)
مجموعه theme های مذهبی برای سونی اریکسون تقدیم به کاربران عزیز
مجموعه 4 کتاب مذهبي موبايل به مناسبت تاسوعا و عاشورا
کتاب پرسش های عاشورایی ویژه مولایل6 کتاب

منوي اصلي


صفحه نخست
تماس با ما
تعداد پستها: 180
آخرین بروزرسانی: 05/07/88

موضوعات وبلاگ

مجموعه اصوات
گالری تصاویر
مقالات وبلاگ
مباحث مرتبط با دارالقرآن الزهراء س تکاب
پستهای مرتبط با موبایل
مجموعه لینکهای مفید

موضوعات مطالب

رهنمون
شفا و رحمت
حدیث هفته
نرم افزار و تم موبایل
نرم افزار قرآنی
قرائتهای مجلسی
توشیح و مدیحه سرایی
سبوی صفا
نمازعارفان
آلبوم تصاوير دارالقرآن
اخبار دارالقرآن
آخرالزمان
امام زمان(عج) از نگاه امام خميني(ره)
آموزش حفظ قرآن
آموزش صوت و لحن قرآن
حدیث خوبان
چت با خدا
ویژه نامه شهادت امام صادق (ع)
در محضر علامه
خورشید عرفان
ویژه نامه شهادت حضرت زهراء سلام الله علیها
حرفهاي ناب
مناسبتها

آرشيو ماهانه

مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386

آمار سایت


جستجو


کپی برداری از مطالب این وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز است