اگـر همه بخواهنـد خود را برای آینـده اسلام حفـظ کنند پس حـال را چـه کنیم!
دانشگاه
یکی از جمعه های سرد و برفی سال 1360 به اتفاق دوستان، خودمان را به دانشگاه تهران رساندیم.
صف های آخر نماز، با برف و سرما، صفایی دیگر داشت. خطبه ها دلنواز بود و برف نرم نرمک، روی شانه نمازگزاران می نشست و بوسه بر پیشانی شان می زد.
جوانی خوش قد و بالا، خودش را در صف جلویی جا داد.
کتاب های زیر بغلش نشان می داد که باید دانشجو باشد. تا او را دیدم چهره خوش سیمایش به دلم نشست. پیش خود گفتم بعد از نماز باید با او آشنا شوم. در همین فکر بودم که برگشت از ما عذر خواست.
آن آشنا؛ دوست عزیز و همشهری ام بود. جلوی دانشگاه خوش و بش ما گل کرد رحیم غروبی دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران از جریان انقلاب فرهنگی، تعطیلی دانشگاه ها و پیوستن به دانشجو.یان پیرو خط امام ( ره) صحبت می کرد.
از او پرسیدم:
رحیم انشاء الله پزشکی را ادامه می دهی کی، آقا دکتر می شوی؟
بسیار جدی ولی با وقار و ادب جواب داد:
آقای کریم نژاد قبل از این دانشگاه توفیق یارم شد و در دانشگاه جبهه و جنگ نام نوشتم.
إن شاءالله مشروط و مردود نشوم در این دانشگاه با این سردی و نام و نشان همیشه باز است ولی دانشگاه جبهه برای همه و برای همیشه باز نیست.
رحیم بعد از یک سال (1361) در جریان آزاد سازی خرمشهر (عملیات بیت المقدس) از دانشگاه دفاع مقدس فراغت یافت و شهادت را درک کرد و رفت
+ نويسنده : ققنوس تاريخ : شنبه 1386/12/25
|
|